X
تبلیغات
عاشقی ممنوع

عاشقی ممنوع

خدایا..


خدایا من اگر بد کنم تو را بنده ی دیگر بسیار است؛

و تو اگر با من مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست ...؟

 

مرجان سرخ

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 22:2 توسط hasti |

دراین شهر..

در این شهر صدای پای مردمی است؛

که همچنان که تو را می بوسند؛

طناب دار تو را می بافند؛

مردمی که صادقانه دروغ می گویند؛

و خالصانه به تو خیانت می کنند؛

در این شهر هر چه تنهاتر باشی؛ پیروزتری ...

 

«دکتر علی شریعتی»

 

مرجان سرخ

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 21:58 توسط hasti |

درانتهای..


در انتهای نگاهت کلبه ای می سازم؛

تا مبادا بگویی از دل برفت؛ هر آنکه از دیده برفت ...

 

 

مرجان سرخ

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 21:50 توسط hasti |

میخواهی بروی..

می خواهی بروی ؟!

پس بی بهانه برو !

بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را ...

محبت ساختگیـت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت،

روزی گرفتارت خواهند ساخت ...

فقط بیا

در خزان خواسته هایم

کمی قدم بزن

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 21:13 توسط hasti |

درد دل..


درد ِ دل کـه می کنــی؛

ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛

و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛

تیــز کننــد ...

تیــغ کننــد ...

و بــزننـد بـه روحـت ...!

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 21:4 توسط hasti |

عزیز من..


دختر

چرا فِـکر می کنـی چون دختـَـری

باید همیشه غمگین باشی؟ شکست خورده باشی؟!

عزیز مَـن!

یاد بگیر که تـو دخــتری!

یاد بگیر تو کلـاس بذاری! تو نــآز کنی !

اون خیلی بیجا می کنه تورو ناراحت کنـه!

خیلی بیخود می کنه اشکتــو دراره!

اصلا برآ چی به یه موجود مذکر اجازه می دی شـآدی زندگیتو اَزت بگیره؟!

این اسمش عشق نیست به خُـدا!

خودتو گول نَـزن!

کسی که عاشق تو هَرگز نمی تونه غَمتو ببینـه!

چه برسه به اینکه خودش عامل غَمت بـآشه!!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 19:45 توسط hasti |


یاد کودکی مون بخیر

تاباکسی بازی می کردیم

بهش وابسته می شدیم

ولی الان تابه کسی وابسته می شیم

باهامون بازی می کنه....

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:23 توسط hasti |



خودتان را در قلب هیچ آدمی نچپانید ...

جا نمی شوید،

چروک می شوید فقط"..

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:22 توسط hasti |

گـــ ــاهــــی...


 

دلم بــرای زمـــ ـانی...

 


کــه نمیشناختمت تنــــــ ــــــگ می شود...

 

 

 عکس

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 19:42 توسط hasti |

A Picture-Perfect Limber Model Called María  

خیلی وقت است فراموش کرده ام


کدامیک را سخت تر می کِشم؟!


رنج... انتظار... یا...


نفــس را...؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 19:39 توسط hasti |

چه اشتباه بزرگیست…

تلخ کردن زندگی خود

برای کسی که در دوریه ما بهترین لحظات

عمرش را سپری میکند...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 12:50 توسط hasti |

روزی میرسد..

روزی میرسدکه درخیال خودجای خالیم راحس کنی


ودردلت بابغض بگویی:کاش اینجابود...


امامن دیگربه خوابت هم نمی ایم


djbivk1p9586zx7ehn6.jpg

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 12:48 توسط hasti |

نداشتنت..

 بهتره نداشته باشمت !
              

تا این که داشته باشم و ندونم با چند نفر شریکم !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 12:45 توسط hasti |

 

دیگه عاشقـــــــی نمی کنم...

نه از ترس تــــو و عشق تـــــــو...

نــه مـــــن مدت هاست

چشمامو بروی حماقت بسته ام همین!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 12:43 توسط hasti |

شرف..

یادته گفتی به شرافتم قسم تا آخرش هستم؟
شرافتت پیش من گرو مونده......
حالا با عشق جدید چیکار میکنی بــــــــی شــــــرف؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 12:40 توسط hasti |

نبودن تو...

خیلی سخته که دلت بودنشو بخواد...اما مجبور باشی به نبودنش عادت کنی....!!!!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 13:17 توسط hasti |

مرابیدارنکن...

امروز خسته ترازدیروزم...

          کاش میشدگوشه ای نوشت:

خدایاخستم...صبح بیدارم نکن...


+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 13:16 توسط hasti |

خدایا...



خدایا...

حواست هست؟

صدای هق هق گریه هام

از همان گلویی می آید که...

تو از رگش به من نزدیک تری...!

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 18:19 توسط hasti |

یکی میاد...

یکی میاد تو زندگیت ...
میگه دوستت داره تو هم خوشت میاد چون تورو دوست داره ...

کم کم به هم عادت میکنید وابستـــه میشید یه جواریی که فک میکنید بدون هم بودن واستون

 محال شده،این رابطه میشه عشق ؛

وقتی میره تو میمونی و هـــــــــــزار­ تا خاطره با کلی تنهایی و سوال بی جواب خلاصه قشنگترین
 روزای زندگیت میشه غم و غصه میشه فکـــر کردن به گذشتــــه و یه عالمه چراهای بی جواب
 همه ی این روزای سخت کم کم تو ذهنت کمرنگ میشه سعی میکنی همه چیو فراموش کنی
 به روزای خوب میرسی حتی شاید یکی بیاد تو زندگیت که خیلی بیشتر از اون دوسش داشته باشی

اونقدر که همه ی خاطرات اون از ذهنت پاک بشه فقط یه اسم ازش باقی بمونــــــــــــه و چندتا
 خاطره ی نصف نیمه.
حالا دیگه خیلی وقتــــــه بهش فکر نمیکنی...

ولی مطمئن باش اگه یه روزی یه جایی دوبــــــــــــاره ببینیش همه ی اون خاطره ها ... 

همه ی اون روزا ...

همه ی اون حرفـــــــا دونه بـــــــه دونـــه دوبــــــــاره یادت میـــــاد

آره عزیـــــــــزم ... عشق واقعی همچین دردی داره شاید فراموش بشه ولی هیـــچ وقت خوب
 نمیشه ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391ساعت 18:58 توسط hasti |

تاوان...

deldar_blogsky_k.jpg


میگویند یک روزی هست
که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند
و آن روز تـــو باید تــــاوان آن

چه با من کردی را بدهی فقط نمیدانم  تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1391ساعت 12:5 توسط hasti |

نامردی...


مردی و نامردی جنسیت سرش نمی شود

" معرفت " كه نداشته باشی

نامردی....!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 12:7 توسط hasti |

تقصیرمن چه بود؟؟


تقصیر من چه بود؟

آنقدر لباس مردانگی برازنده ات بود

که حتی خدا هم نفهمید

پشت آن لباس مردانه

چه موجود نامردی آفریده است!!!
f540e3f4d4df4ca4316dc7b07857a15b-300
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1391ساعت 12:46 توسط hasti |

من که ندیدم...

ما كه ندیدیم ولی میگن:

خیلی شیرینه وقتی تو اس ام اس بازی های شبانه خوابت میبره صبح بلندمیشی
میبینی مسیج اومده: قربون عشقم برم که خوابش برده!
+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1391ساعت 23:16 توسط hasti |

خط کشیدم


رو خیلی ها خط کشیدیم تا به عشقمون برسیم

غافل از اینکه خودمون خط خورده ی عشقمون بودیم که به عشقش برسه


+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1391ساعت 23:14 توسط hasti |

مانند شیشه...


مانند شیشه
شکستنـــــم آسان بـــود . . .
ولی
دیگـــر به مــن دست نزن
این بار زخمی ات خواهم کرد

...................................................................
+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1391ساعت 23:12 توسط hasti |

فریب...



  چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم فریـب همان کسانی را خورده‌ ایـم که باورشان

داشته‌ ایم .  ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391ساعت 19:43 توسط hasti |

مدتهاست...

مدت هاست نه به آمدن کسی دلخوشم،


نه از رفتن کسی دلگیر



بی کسی هم عالمی دارد!!



+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 22:14 توسط hasti |

آنه..

آنشرلی هم نشدیم...

یکی ازمون بپرسه...

آنه؟

تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 12:26 توسط hasti |

چــه قانــون ناعــادلانــه ای !

بــرای شــروع یــک رابطــه ,


هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد ...


امــا ...


بــرای تمــام شدنــش ,


همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت ...........!




+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 12:20 توسط hasti |

برایش نوشتم


برایــش نوشتــم: "" بــه امیــد فــردای بهتــر""

دو هفتــه بعــد شنیــدم ازدواج کــرد...


بعــدهــا فهمیــدم آن روز


" الــف" " فــردا " را یــادم رفتــه بــود بنویســم ...!



+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 19:14 توسط hasti |